أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
136
تجارب الأمم ( فارسى )
- « تو را ياراى اين مردم نباشد كه در كار تو همداستان شدهاند . » كنستانتين گفت : - « پس ، چاره چيست ؟ » نيكخواهان گفتند : - « چاره آن است كه نيرنگ به دين زنى - آيين ترسايى كه پنهان بود ، به تازگى پديدار شده بود - از ايشان بارخواهى تا به ديدار بيت المقدس روى و از ايشان درخواهى كه تا بازگشت تو درنگ كنند ، و چون به بيت المقدس روى ، به آيين ترسايى درآيى و سپس ، مردم را بدان خوانى . چون چنين كنى بر دو گروه شوند ، گروهى با تو و گروهى بر تو . با آنان كه با تو باشند بر آنان كه سر بر تافتهاند نبرد كنى . هيچ مردمى در راه هيچ دينى نجنگيدهاند ، مگر آن كه پيروز شدهاند . » كنستانتين چنين كرد و بر روميان پيروز شد . نوشتهها و دانشنامههاشان را بسوزانيد . آن گاه كليساها بساخت و مردم را بر آيين ترسايى وا داشت و از روميه [ روم ] كه پايتخت كشورشان بود بكوچانيد و شهر كنستانتين [ قسطنطينيه ] را بساخت و پادشاهى او در سايهء آيين ترسايى همچنان بىگزند ماند و بر شام چيره شد تا آن كه اسلام پديدار گشت . آنگاه ، از روميان ، لليانوس [ 1 ] به پادشاهى رسيد وى بر آيين يونانيان كهن بود كه پيش از آيين ترسايى بوده است . همين كه بر تخت نشست آن آيين آشكار كرد و آن را چنان كه بود بازگردانيد [ 75 ] و فرمود تا كليساها ويران ساختند . و تودههايى از روميان و خزران و تازيانى را كه در كشور وى بودند گرد كرد . [ سرانجام كشتارى كه شاپور كرد ] سرانجام آن فزونكارى كه در كشتار تازيان كرد ، آن بود كه از تازيان يك صد و هفتاد هزار سپاهى به لشكر لليانوس پيوستند و لليانوس آنان را با سردارى از سرداران پيشاهنگ لشكر خويش كرد و آنان با خشم و كين كه از كار شاپور به دل داشتند ، به سوى
--> [ ( 1 ) ] لليانوس Julian ، جوليان ، يوليان . ( جواد على ، المفصل 2 : 642 ) .